اون یورز نیم قبلیم نمیدونم چه کارش شده که باز نمیشه .
=> مطالبی که با "علیرضاا" نوشته شده همون علیرضا هستش .
امتحانات دانشجوها هم به سلامتی!
للهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنامن خیرانصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه
اون یورز نیم قبلیم نمیدونم چه کارش شده که باز نمیشه .
=> مطالبی که با "علیرضاا" نوشته شده همون علیرضا هستش .
امتحانات دانشجوها هم به سلامتی!
سِرّ ني در نينوا ميماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود
چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان در كوير تفته جا ميماند اگر زينب نبود
زخمهء زخميترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وا ميماند اگر زينب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشمها ميماند اگر زينب نبود
ذوالجناح دادخواهي بيسوار و بيلگام در بيابان ها رها ميماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه جا ميماند اگر زينب نبود
عصر عاشورا، پس از شهادت اصحاب و ياران، حضرت عباس عليه السلام تنهايي و بي كسي امام را نتوانست تحمل كند. محضر امام(ع) رسيد و رخصت ميدان رفتن و جانفشاني خواست و عرضه داشت : برادر جان! اجازه ميدان مي دهي؟ امام حسين(ع) گريه شديدي كردند و فرمودند: برادر! تو پرچمدار مني.
عباس(ع) عرض كرد: «سينه ام تنگي مي كند و از زندگي سـير گشتـه ام.» امام(ع) فرمودند: مقداري آب براي اين طفلان تهيه نما. جناب قمر بني هاشم(ع) مشك به دوش گرفت و روانه ميدان شد. با سپاه حريف، درباره آوردن آب به خيمه ها سخن گفت.
وقتي از آن ها مأيوس شد، نزد امام(ع) بازگشت و طغيان و سركشي دشمن را به عرض رسانيد. در اين حال صداي العطش كودكان فضاي خيمه ها را پر كرده بود.
سقّا نگاهي به چهره معصوم كودكان انداخت و بدون تأمل سوي شريعه فرات برگشت و به نگهبانان شريعه حمله كرد و جمع كثيري را كشت و وارد شريعه شد، دست زير آب برد تا مقابل صورت آب را بالا آورد. «ذَكَرَ عَطَش الحسين و اهل بيته» به ياد لبان خشكيده حسين و اهل بيتش افتاد و آب را برگرداند به شريعه.
هنگام بازگشت، دشمن راه را بر او بست. حضرت براي محافظت از مشك به سمت نخلستان رفت و دشمن نيز به دنبالش.
از هر طرف تير و نيزه به سمتش پرتاب مي كردند، تا اينكه زره از انبوه تيرها همچون خار پشت به نظر مي رسيد. ابرص بن شيبان دست راست حضرت را قطع نمود، حضرت مشك را به دوش چپ انداخت و با دست چپ جنگيد و اين گونه رجز خواند: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني، اِنّي اُحامي اَبَداً عَنْ ديني»، به خدا قسم اگر دست راستم را قطع كنيد، من از حمايت از دينم دست بر نمي دارم.
در اين هنگام دست چپ حضرتش را حكيم بن طفيل از مچ قطع كرد. مشك را به دندان هاي مبارك گرفته سعي مي كرد آب را به خيام برساند. لذا خود را به روي مشك انداخت. در اين حال دشمن تيري به چشم و تيري به مشك زد، حكيم بن طفيل با گرزي آهنين فرق مبارك را نشانه گرفت و ضربتي وارد کرد و او را بر زمين انداخت.
عباس(ع) عرضه داشت: «يا ابا عبد الله عليك مني السلام»، اي اباعبد الله بر تو سلام، مرا درياب.
امام خود را به نعش برادر رسانيد، وقتي قمربني هاشم در بالين امام حسين(ع) جان سپرد، حضرت فرمودند: «الان انْكَسَر ظَهري»، عباسم الآن كمرم شكست و چاره ام از هم گسست.
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي
نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه
بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه
اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل
آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او
خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را
براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار
پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر
به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا
در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر
بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي
داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت
چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع)
باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده
شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير
اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).
که تعداد علی اصغر ها چه زیاد شده مادر هایی میبینم که باید درد هایی مانند دردهای دل حضرت زیبب (س) را
تحمل کنند در کربلا تیر به گلوی حضرت علی اصغر خورد اما الان تمام بدن کودکان غزه مورد اصابت گلوله های داغ
قرار میگیرد

من معتقدم اگه حادثه دردناک عاشورا نبود الان کمک به غزه معنایی نداشت
عاشورا یعنی قیام حق در برابر باطل خوب اگه این قیام نبود حقی هم نبود و
فقط باطل تمام دنیا را تسخیر می کرد زیرا دیگر اسلامی نبود تا در پی آن
حقی باشد پس عاشورا برپا شد تا ما حق را بشناسیم ودر پی بدست آوردن حقمان
با اسراییل و آمریکا بجنگیم پس مهمترین اتفاق تاریخ از آدم تا خاتم قیام
عاشورا است و قیام مولایمان آقاحجه ابن الحسن برای به ثمر رساندن و پیروز
گرداندن حق است زیرا عاشورا در عین شکست ظاهری پیروز گردید و امام زمان می
آید تا در ظهور هم شکست را جبران کند و مساله رجعت امام حسین را تحقق بخشد
انشائ الله در دوره حاکمیت آقا امام حسین زنده باشیم و زندگی واقعی را درک
کنیم
پاسخ به نظرات شما دوستان : پگاه خانم .
- مسلمون واقعي يعني پيامبر و ايمه.
- درست ميگيد . اسلام واقعي يعني مخلص خدا بودن ... يعني گوش دادن به حرف خدا حتي اگه ظاهرا درست نياد. يعني تلاش براي رضاي خدا.
- براي عاشق خدا شدن نياز به هيچ وبلاگ و وبلاگ مذهبي و... نيست!
به ادامه ي مطلب نگاه كنيد ...
قاسم بن حسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است
كه بيش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حميد بن
مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده
كه گفت : از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه
گويا پاره ما بود به سوى ما بيرون آمد، و شمشيرى در
دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا
كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش
نمى كنم كه آن نعل چپش بود.
عمرو بن سعيد بن نفيل
ازدى كه او را ديد گفت : به خدا
سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان
الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى
از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او
كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او
حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و
شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و
فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.
حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد - خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند. (81)
گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.
سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .
قاسم به ميدان مىرود.چون كوچك است،اسلحهاى كه با تن او مناسب باشد،نيست.ولى در عين حال شير بچه است،شجاعتبه خرج مىدهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مىآيد از روى اسب به روى زمين مىافتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مىكشد. ناگهان فرياد«يا عماه»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!مورخين نوشتهاند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مىآيد.مثل گله روباهى كه شير را مىبيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت:
«عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك»
فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايدهاى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مىآيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است (1) راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مىكوبد.در همين حال«فشهق شهقة فمات»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مىكشد و به خيمهگاه مىآورد.خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مىخواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مىكند.ابا عبد الله دلش نمىخواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مىدهد،دستبه گردن يكديگر مىاندازند،گريه مىكنند تا هر دو بيحال مىشوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دستبه گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مىبينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.
و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.
پگاه خانم من به نظرات شما و دوستان دیگه در یک پست جدا جواب داده بودم که بنابه یک سری اختلاف سلیقه، مجبور شدیم پاکش کنیم . ولی باور کنید تک تک نظراتتون رو میخونم و جمله به جملش رو تجزیه و تحلیل میکنم.
- در کل باید به دوستان بگم بعضی چیزای اسلام ممکنه از نظر ما عجیب بیاد مثلا http://tabootab.blogfa.com/post-115.aspx .
- سعی کنیم اسلام رو از مراجع اصلیش بگیریم.
- برای عاشق خدا شدن هیچ چیز لازم نیست ... جز دل مخلص!
از این به بعد زیر هر نظر (در قسمت نظرات) پاسخ مینویسم + منتظر سایر نظرات شما دوستان هم هستم ... التماس عاشقی والسلام.

ابا عبد الله به فرزندان امام حسن خيلى مهربانى مىكرد،شايد بيش از آن اندازه كه به پسران خودش مهربانى مىكرد چون آنها يتيم بودند و پدر نداشتند.اين پسر اسمش عبد الله و خيلى به آقا علاقهمند است،و آقا به زينب سپرده است كه تو مواظب بچهها باش،و زينب دائما مراقب آنهاست.يك دفعه زينب متوجه شد كه عبد الله از خيمه بيرون آمده است و مىخواهد برود پيش عمويش حسين بن على عليه السلام.
زينب دويد او را بگيرد،او فرياد كرد:«و الله لا افارق عمى»به خدا قسم كه من هرگز از عمويم جدا نمىشوم.آن طفل مىدود،زينب مىدود( السلام عليك يا ابا عبد الله!اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده).
آنقدر زينب دويد كه به ابا عبد الله نزديك شد.آقا فرمود:نه،تو برگرد،بگذار اين بچه پيش خودم باشد.خودش را نداختبه دامان حسين عليه السلام(حسين است،او خودش عالمى دارد).در همين حال، يكى از دشمنان آمد براى اينكه ضربتى به ابا عبد الله بزند.
تا شمشيرش را بالا برد، اين طفل فرياد كرد:«يابن الزانية!اتريد ان تقتل عمى»؟زنازاده!تو مىخواهى عموى مرا بكشى؟تا او شمشيرش را حواله كرد،اين طفل دستخود را جلو آورد و دستش بريده شد. فرياد كرد:يا عماه!عموجان ببين با من چه كردند!
«اشهد انك قد امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر و جاهدت فى الله حق جهاده حتى اتيك اليقين.»
و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم،و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.
كتاب: مجموعه آثار ج 17 از ص 297
نويسنده: شهيد مطهرى
ترجمه ی بخشی از خطبه ی 161 نهج البلاغه دشتی ...
خداوند پيامبرش را با نوري درخشان، و برهاني آشکار، و راهي روشن و کتابي هدايتگر بر انگيخت.
خانواده ي او نيکوترين خانواده ها،و درخت وجودش ار بهترين درختها است که شاخه هاي آن راست و ميوه هاي آن سر به زير و در دسترس همگان است.زادگاه او مکه، و هجرت به مدينه پاک و پاکيزه است،که در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسيد .
خدا او را با برهاني کامل و کافي و پندهاي شفابخش، و دعوتي جبران کننده فرستاد. با فرستادن پيامبر شريعت هاي ناشناخته را شناساند، و ريشه ي بدعت هاي راه يافته در اديان آسماني را قطع کرد ، و احکام و مقررات الهي را بيان فرمود.
پس هرکس جز اسلام ديني را انتخاب کند به يقين شقاوت او ثابت، و پيوند او با خدا قطع،و سقوطش سهمگين خواهد بود، و سرانجامش رنج و اندوهي بي پايان و شکنجه اي پر درد ميباشد.بر خدا توکل ميکنم، توکلي که بازگشت به سوي او باشد، و از او راه مي جويم، راهي که به بهشت رسد و به آنجا که خواست او بينجامد.
توی دوتا پست به بررسی مداحی خوب ومداحی منفی پدارختیم و یه نمونه از اشعار خوب مداحی ور نوشتیم
حال میخواهیم دو نمونه از اشعار این دو سبک رو بیان کنیم تا فرقشون مشخص شه
یک نمونه از اشعار در مداحی منحرف و منفی
همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی | |
از همان روز ازل مست نگاتم می دونی | |
کار چشماش دلبریه | |
قد و بالای قشنگش عجب محشریه | |
سیاهه چشات جزیره دله | |
هر کس از نسل توئه چه خوشگله | |
از نگاه تو محبت می باره | |
مردی از مردونگیت کم میاره | |
با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم | |
بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم | |
خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم | |
نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم | |
به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو | |
ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو | |
تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله | |
آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله |
آیا اینها مناقب اهل بیت است آیا داشتن چشمهای آن چنانی ارزشی است یا فداکاریها و از جان گذشتگیها؟ و...
حال نمونه هایی از اشعار مناسب برای مداحی که در انقلاب نیز از این اشعار استفاده شده
گفت عزیز فاطمه | |
نیست ز مرگ واهمه | |
تا به تنم توان بود | |
زیر ستم نمی روم | |
ننگ حیات و ذلتش | |
عزت مرگ و لذتش | |
من ز یزید بی پدر | |
ظلم و ستم نمی کشم |
شعر رایج عزای انقلابی این بود که:
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است | |
که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است | |
نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم رو | |
که این مرام حسین است و منطق دین است |
یا شعر زنده و حماسی شاعر معاصر آقای بهجتی:
اندر آنجا که باطل امیر است | |
اندر آنجا که حق سر بزیر است | |
اندر آنجا که دین و مروت | |
پایمال و زبون و اسیر است | |
راستی زندگی ناگوار است | |
مرگ بالاترین افتخار است | |
اندر آنجا که از فرط بیداد | |
نیست مظلوم را تاب فریاد | |
اندر آنجا که ظالم به مستی | |
بر سر خلق می تازد آزاد | |
مهر بر لب نهادن گناه است | |
خامشی بدترین اشتباه است | |
این اساس مرام حسین است | |
روح و رمز قیام حسین است | |
یا که آزادگی یا شهادت | |
حاصلی از پیام حسین است | |
شیعه او هم اینسان غیور است | |
تا ابد از زبونی به دور است | |
شیعه و تن به بیداد دادن؟ | |
شیعه و مهر برلب نهادن؟ | |
شیعه و خفتن و آرمیدن؟ | |
شیعه و در مذلت فتادن؟ | |
شیوه شیعه هرگز نه اینست | |
شیعه نبود هر آن کس چنین است | |
زان شهید سر از دست داده | |
زان فداکار در خوان فتاده | |
جاودان آید این بانگ پرشور | |
لا اری الموت الا سعاده | |
آری آزاد مردان بکوشند | |
بر ستمگر چو طوفان خروشند | |
شور عالم ز نام حسین است | |
مستی جان ز جام حسین است | |
هر کجا نهضتی حق پسند است | |
ریشه اش از قیام حسین است | |
او به خون این سخن کرد ترسیم | |
پیش ظالم نگردید تسلیم |
هم اکنون هم اگر بخواهیم احیاگر عزاداری راستین و عاشورایی باشیم باید در مجالس عزاداری هم از مقامات ملکوتی امامان بگوئیم و هم از مقامات مُلکی آنان! باید از جنبه الگوئی و اسوه بودن آنها بگوییم و نباید به صرف ابراز عشق اکتفا نماییم.

علاوه بر تحریف ها و تهمت های ناروا نسبت به قرآن و عقاید اسلامی، تحقیر ارزش های اسلامی، القای شبهات و نفوذ در سازمان های آموزشی کشورهای اسلامی و ...، استفاده از راه های ضد اخلاقی و ترویج فحشاء میان مسلمانان نیز به عنوان یک پروژه ی استعماری تعقیب شده و می شود.
کاردینال «لافی گری» یکی از مبشران مسیحی معترف است که:
«بدون تردید محکم ترین دینی که زیر بار اسارت نمی رود اسلام است و به همین جهت مبشرین آرزو دارند تا همه مسلمانان، مسیحی شوند».
همفر انگلیسی در کتاب خاطرات خود می نویسد:
«دبیرکل وزارت مستعمرات انگلیس، کتابی به من داد تا طی دو روز آن را مطالعه کنم، نام کتاب این بود «چگونه اسلام را نابود کنیم؟» و به راستی که محتوای این کتاب برای من بسیار جالب و برای فعالیت های آینده ام بهترین برنامه بود. پس از آنکه کتاب را به دبیرکل برگرداندم به من گفت: «دانسته باش که تو در این میدان تنها نیستی ... هرگاه عروس دریاها (انگلستان) توانست اسلام را از هم بپاشد و بر کشورهایش تسلط پیدا کند، جهان غرب و مسیحیت را شاد خواهد کرد، زیرا طی دوازده قرن مسلمانان بر اوضاع مسلط بوده و هر هجومی را از خود دور می ساختند ... امروز حکومت انگلیس در فکر این است که اسلام را از درون و با نقشه قبلی و مطالعه ی دقیق و به مرور زمان نابود سازد ... عوامل ما در ترکیه با زیرکی و هوشیاری خاصی همین نقشه را عملی می کنند و در بین مسلمانان راه یافته و به منظور تربیت فرزندان شان مدارسی باز کردند و کلیساها را در میان آنان بنا کرده و شراب و قمار و فحشا را در میان آنان رواج داده اند و جوانانشان را نسبت به دین شان مشکوک ساختند و میان حکومت های مسلمانان اختلافاتی ایجاد کردند و خانه های روسای آنها را با زنان زیبای مسیحی پر کردند تا شوکتشان ضعیف شود و دینداری آنان رقیق گردد و الفت و وحدتشان از بین برود.»
بدون تردید محکم ترین دینی که زیر بار اسارت نمی رود اسلام است و به همین جهت مبشرین آرزو دارند تا همه مسلمانان، مسیحی شوند
تخریب اخلاق مسلمین از راه مفاسد جنسی
«همفر» تجربیات خود را چنین خلاصه می کند:
«... باید مدارس، کلیساها و انجمن های خیریه کلیسا را در کشورهای اسلامی تاسیس کرد و تحت این پوشش میلیون ها کتاب مسیحی را رایگان میان مسلمانان توزیع کرد و جاسوس هایی را به صورت کشیش و راهبه راهی کشورهای اسلامی ساخت تا میان مسلمانان نفوذ کرده، جمع آوری اطلاعات و نیز تبلیغ کنند و باید جمعیت زیادی از دانشمندان را استخدام نمود که بعد از دقت و اطلاع از تمام خصوصیات اسلام در تاریخ و عقائد اسلام دست ببرند و آن را وارونه کنند.
در تاثیرگذاری بر جوانان مسلمان چه دختر و چه پسر باید کوشید، و آنها را در عقاید دینی مردد ساخت و تا آنجا که می توان از طریق مدرسه ها و مطبوعات فاسد و روابط آزاد جنسی و (Boyfriend) ها و (Girlfriend) های غیرمسلمانی که برای این منظور در اختیار آنان گذارده می شود باید اخلاق جوانان مسلمان را فاسد کرد و برای اجرای این برنامه باید یک عده دختر و پسر مسیحی در کشورهای اسلامی استخدام نموده و آنها را به منزله ی دامی قرار داد که به این وسیله جوانان مسلمان را صید نمود.
و در جای دیگر چنین نقل شده است:
« پای کشیشان و آموزگاران و معلمین مسیحی در کشور اسلامی باز شد و کشیشان مشغول به طرح نقشه برای تضعیف عقاید مذهبی جوانان مسلمان گردیدند و به عنوان نمونه برای اولین بار، در کنار رودخانه قرطبه (پایتخت مملکت) باغ بزرگی به نام تفرجگاه عمومی احداث کردند و دختران زیبای اروپایی را هر روز در آن باغ به گردش درمی آوردند و لذا امراء و بزرگان مملکت و جوانان مسلمان روزها برای تفریح و مخصوصاً چشم چرانی و تماشای دختران زیبای مسیحی به آن باغ رفت و آمد می کردند.»
پدر روحانی آقای «زویمر» یکی دیگر از قدم های بزرگی که زمامداران مسیحی در «اندلس» برای اضمحلال مسلمین برداشته بودند را این گونه بیان می کند.
«مشروبات الکلی را مجاناً وارد و در دسترس جوانان مسلمان قرار دادند، بلکه یکی از کشیشان مسیحی در یک سال تمام انگورهای قرطبه را پیش خرید کرده و همه ی آنها را شراب ساخت و قسم یاد نمود که آن شرابها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان مسلمان ندهد.»
منبع: سایت تبیان
شب دوم هم گذشت و دیگه کاروان به کربلا رسیده ...حضرت وقتی کربلا رو دید گفت اعوذ بالله من الکرب والبلا...
حر هم به امام پیوست....
تو پستای قبل در مورد مداحی خوب و مداحی منفی صحبت کردیم...توی این پست یه شعر زیبا گذاشتیم که میتونه نمونه ای از مداحی خوب بشه ...لطفا حتما تا اخر بخونیدش
اگر از خنجر خونریز لبِ تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نوثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند برجگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صدچاک ببیند به تنم زخم دوصد نیزه وشمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را
انا مظلوم حسین
منم و عهد الستم، نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم همه هفتاد و دو یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم، منم و خون گلویم، منم وحنجر عطشان، منم و داغ جوانان، منم و خاک بیابان، منم و سُمِ ستوران، من و رگ های بریده، منم و قلب دریده منم وطفل صغیرم، منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم، منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان، منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها، منم و تیغ و سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را
انا مظلوم حسین
به خدا و به رسول و به علی ابن ابی طالب و زهرای بتول و حسن آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طرماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عباس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش به گل یاس مدینه، به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبرا و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم، به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم، من و ذلت، من و تسلیم، من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را
انا مظلوم حسین
شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)

بسم الله الرحمن الرحيم
انا لله و انا اليه راجعونسلام
با فرا رسیدن ماه محرم موضوع مداحی سالم و اسیب شناسی مداحی مورد نظرقرار میگیرد که لازم است در اینجا به چند نکته اشاره بکنم
اول یک حدیث از پیامبر اکرم (ص): نوحه گری از عمل جاهلیت است
حال میخواهیم ببینیم چرا اینگونه است؟
1-نوحه گری همواره با مدح سرایی همراه بوده و مدح سرایی همواره با بزرگ نمایی
2- حدیثی دیگر از پیامبر داریم با این مضمون برای سر بریدن مرد کافیست او را مدح کنید
حال اشاره به مقایسه کوتاه مداحی خوب و مداحی نا مناسب میپردازیم
مشخصات مداحی بد و منفی
اصولان در اینگونه مداحی ها بزرگ نمایی بیش از حد بوده و هیچ گونه توجهی به اصل موضوع که به طور مثال دفاع از حق توسط امام حسین (ع) و یارانش نمیشود و به توصیف وتعریف از هیکل وزیبایی چهره و اینگونه توصیفات میپردازند در بعضی از اشعاری که خوانده میشوده میشود یگانگی خدا زیر سوال میرود و برای او شریک میگیرند که متاسفانه این کار توسط مداحان بزرگ و به نام کشور بیشتر دیده میشود لازم به ذکر است که در این گونه مداحی ها و محفل ها حرکات عجیب دیده میشود مانند دست زدن در حین سینه زدن و نعره کشیدن جای گریه و مداحی با مدل های مختلف رقص پا که اصولا مداحان این حرکات را مورد حمایت قرار میدهند ....مداحی با موسیقی نوع دیگری از این انحرافات است که واقعا جای تعجب دارد ...و بسیاری از موارد دیگر که در پست های دیگر به آن بیشتر اشاره میکنیم
مداحی مثبت و اسلامی
در این مداحی ها باید به اصل موضوع بدون هیچ گونه بزرگ نمایی و نکات والای اخلاقی در زندگی معصومین وشرح واقعه بدون هیچ گونه تغییر پرداخت ...اشعار باید بیشتر به مقتل خوانی نزدیک باشد و مداح نباید عزادارن را به گریه و داد زدن و ایگونه رفتارها ترغیب کند...هدف از مداحی باید اموزش نکات اخلاقی مهمی که در واقعه مورد نضر رخ داد به عزاداران باشد....مضامین اشعار باید طوری باشد که اعزادار به فکر وادار شود واز این اشعار بتواند هدفی پیدا کند و بعد مراسم سعی کند بسوی ان هدف برود (هدف دفاع از حق)و بسیاری از موارد دیگر
امیدوارم در این ایام به اصل موضوع که اول شناختن خودمون و اصلاح رفتارمون هست برسیم و برای داشتن زندگی برپایه حق و زندگی انسانی تلاش بیشتری بکنیم
مدينه اولين باري است كه
ميهماناني چنين غريبه را به خود ميبيند. كارواني متشكل از شصت
ميهمان ناآشنا كه لباسهاي بلند مشكي پوشيدهاند، به گردنشان
صليب آويختهاند، كلاههاي جواهرنشان بر سر گذاشتهاند،
زنجيرهاي طلا به كمر بستهاند و انواع و اقسام طلا و جواهرات
را بر لباسهاي خود نصب كردهاند.
وقتي اين شصت نفر براي ديدار با پيامبر، وارد مسجد ميشوند،
همه با حيرت و تعجب به آنها نگاه ميكنند. اما پيامبر بياعتنا
از كنار آنان ميگذرد و از مسجد بيرون ميرود هم هيأت ميهمانان
و هم مسلمانان، از اين رفتار پيامبر، غرق در تعجب و شگفتي
ميشوند. مسلمانان تا كنون نديدهاند كه پيامبر مهربانشان به
ميهمانان بيتوجهي كند به همين دليل، وقتي سرپرست هيأت مسيحي
علت بياعتنايي پيامبر را سؤال ميكند، هيچ كدام از مسلمانان
پاسخي براي گفتن پيدا نميكنند.
تنها راهي كه به نظر ميرسد، اين است كه علت اين رفتار پيامبر
را از حضرت علي بپرسند، چرا كه او نزديكترين فرد به پيامبر و
آگاهترين، نسبت به دين و سيره و سنت اوست. مشكل، مثل هميشه به
دست علي حل ميشود. پاسخ او اين است كه:

بقیه در ادامه مطلب
ارزش و اهمیت توکل به خدا و ضرورت قطع امید از غیر خدا
حسين بن علوان گويد: در مجلسى نشسته بوديم كه دانش مى آموختيم و هزينه سفر من تمام شده بود،
گفت : امام صادق (ع ) بمن حديث فرمود كه : در يكى از كتابها خوانده است كه خداى تبارك و تـعـالى مـى فـرمـايـد بـعـزت و جـلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هـر كـس را كـه بـغـيـر مـن اميد بندد، بنوميدى قطع مى كنم .
بقیه در ادامه مطلب
صحت قرآن اثبات شد ... قهمیدیم معشوق برا رسیدن به خودش یه دین برامون گذاشته ... ولی کدوم دین رو انتخاب کنیم؟! ...
من تحقیقاتم در مورد ادیان تموم شد ، اینکه دین اسلام محمدی از همه ی ادیان بهتره رو با 2 پست نشون میدم ... امروز و هفته ی دیگه!
چگونه مىتوان تنها حقانيت اسلام را نسبت به مسيحيت و يهوديت اثبات كرد؟
سوال: اين بيماري روحي است يا جسمي ؟ روش هاي درمان آن چيست؟
در
این زمینه اختلاف نظر هست .برخی می گویند این کار بیماری است و برخی
اعتقاد ندارند .اما چیزی که یقینا بیماری محسوب می شود اعتیاد به این کار
است
به نظر من خود این کار بیماری نیست اما عامل بسیاری از بیماری های روحی و جسمی خواهد شد.
اما راهکاری ترک این کار در قدم اول
بالا بردن ایمان و ترس از آخرت و قبر قیامت و همچنین خواندن زیاد قرآن
و تدبر در معانی آن و اهتمام به خواند آیاتی که در مورد قیامت وجهنم و
بهشت است
همیشه حاضر و ناظر دانستن خدا و یقین داشتن به این امر که نامه اعمال ما همیشه بر امام زمان عرضه می شود
و همچنین تصور اینکه روزی زشتی این کار نزد دیگران جلوه گر می شود و انسان تاب تحمل خجالت کشیدن را ندارد
راههاي موقت :
- ورزش بسيار بسيار سنگين تا سر حد خستگي
-- روزه گرفتن ( عدم مصرف غذاهاي محرك مثل شكلات و موز
- عدم مشاهده فيلمها و عكسهاي سكسي و محرك
- عدم خواندن داستانهاي پور نوگرافي
-پر هيز از تنهايي
- پر كردن كامل وقت خود تا جايي كه وقت بيكاري براي خيالپردازي نماند
- عدم معاشرت با دوستاني كه فكر و ذكرشان شهوت است .
- عدم تمركز و اختلاط بر روي اندامهاي بانوان و يا پر هيز از صحبت كردن شهوت آميز با جنس مخالف.
-پر نبود شکم قبل از خواب
- عدم پوشيدن لباس هاي تنگ و چسبان
-
پرهیز از نگاه كردن به مناظر، فيلم ها و تصاوير تحريك كننده ((این مورد
خیلی مهم است واگر کسیه با چنین چیزی مواجه شد سریع چشم خود را باید
ببند و يا به زمين و يا آسمان نگاه كند))
- از شنيدن و خواندن مباحث و مطالب جنسي و حتي شوخي هاي جنسي وتحريك كننده و فكر كردن در اين امور جدا" پرهیز شود
-
از خوردن موادغذايي كه محرك است مانند : خرما، پياز، فلفل ، تخم مرغ ،
گوشت قرمز،غذاهاي پرچرب ، حتي المقدور اجتناب و به ميزان ضرورت اكتفا شود
--قبل از خواب حتما" مثانه تخلیه شود
- از نوشيدن افراطگونه آب و مايعات پرهيز شود( به خصوص شب ها و قبل از خوابيدن ) .
- هيچ گاه بدن عريان خود را در آينه نگاه نكنيد
- از دست ورزي اندام جنسي خود اجتناب شود مخصوصا در هنگامی که انسان در رختخواب است
- هرگز به رونخوابيدن
-
در هنگام هجوم افكار جنسي شديد، نباید در مكان خلوت و دور از نظر ديگران
بسر برد بلكه باید در مجالس عمومي وارد شد و یا اینکه در این حالت به
دوستان تلفن زده و با آنان در مورد مسائل روزمره و متفرقه صحبت کرد تا
کاملا حالت انسان طبیعی شود
-روزه اخلاقي يعني ، ميزان صرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزايش د و به حداقل خوراك اكتفا نمودن
- رفتار متکبرانه با نامحرم و پرهیر جدی از سخنان ملايمت آميز با آنها و همچنین پرهیز از نرمي و لينت در كلام با نامحرمان
- اجتباب از قرار گرفتن با جنس مخالف در مکان خلوت حتی برای آموزش..
-تا
قبل از اينکه خواب انسانرا فرا نگرفته به رختخواب نرفتن (سعی کنيدزمانيکه
ميخواهيد به رختخواب برويد با خواندن کتاب يا تماشای تلويزيون افکارجنسی
را از خوددور کنيد)
-به محض بيدار شدن رختخواب را ترک کردن
-اگر
کسی احتمال می دهد در حمام مورد هجوم افکار جنسی قرار میگیرد استحمام خود
را به حداقل برساند و در اوقاتی به حمام برود که احتمال هجوم افکار کم
باشد
راه هاي دايم :
راه دايم ترك استمنا ازدواج از نوع دايم يا موقت است
با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و ارسال لينك آمار خود را تا 1000% افزايش دهيد.