|
پیامبر اکرم (ص) می فرماید: |
|
نهج الفصاحه، ح 2019
|
اَلعِلمُ حَياةُ الاسلام وَ عِمادُ
الايمانِ وَ مَن عَلِمَ عِلما اَتـَمَّ اللّهُ لَهُ اَجرَهُ وَ مَن
تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّهُ ما لَم يَعلَم
علم، حيات اسلام و تكيه گاه
ايمان است و هر كس علمى بياموزد، خداوند پاداش او را تمام گرداند و هر
كس بياموزد و عمل كند، خداوند، تعليم دهد به او آنچه را كه نمىداند.
اربعين
اهل بيت عليهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده
عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند
تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به
كربلا رسيدند، جابر بن عبد الله انصارى (5) را ديدند كه با تنى چند از
بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت حسين عليه السلام آمده بودند،
همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند
و بر صورت خود سيلى زده و نالههاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى
مجاور نيز به آنان پيوستند، (6) زينب عليها السلام در ميان جمع زنان
آمد و گريبان چاك زد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه دار مىكرد
مىگفت: «وا اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و
ابن فاطمة الزهراء! و ابن علي المرتضى! آه ثم آه!» پس بيهوش گرديد.
آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدايى بلند مىگفت: امروز محمد
مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفتهاند؛ و ديگر زنان نيز
سيلى به صورت زده و گريه و شيون مىكردند.
سكينه چون چنين ديد، فرياد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر
تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كردهاند، آنان را از دم تيغ گذراندند و
بعد عريانشان نمودند! (7)
عطيه عوفى(8) مىگويد: با جابر بن عبد الله به عزم زيارت قبر حسين
عليه السلام بيرون آمدم و چون به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته
و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و هميانى را گشود كه در
آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مىداشت ذكر خدا
مىگفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار!
چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.
من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا
حسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!» ، و بعد اضافه كرد: چه تمناى
جواب دارى كه حسين در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدائى افتاده است!
! و گفت:
"فاشهد انك ابن خيرالنبيين و ابن سيد المؤمنين و ابن حليف التقوى و
سليل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سيد النقباء و ابن فاطمة سيدة
النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سيدالمرسلين و ربيت في
حجرالمتقين و رضعت من ثدي الايمان و فطمت بالاسلام فطبت حيا وطبت ميتا
غير ان قلوب المؤمنين غير طيبة لفراقك و لا شاكة في الخيرة لك فعليك
سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضيت على ما مضى عليه اخوك يحيى بن
زكريا."
من گواهى مىدهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين
مىباشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و
عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين
نباشد كه دست سيدالمرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش
يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و
دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو
باد، تو بر همان طريقه رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.
آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:
"السلام عليك ايتها الارواح التي حلت بفناء الحسين و اناخت برحله،
اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن
المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين."
سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى
مىدهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و
از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را
تا هنگام مردن عبادت نموديد.
و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه
شما شهدا در آن وارد شدهايد شريك هستيم.
عطيه مىگويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شدهاند.
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه
مىفرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك في عملهم»
(9)؛هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل
جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.
نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه
1387/11/27 18:37 |
لینک ثابت |