تبليغاتX
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.

للهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنامن خیرانصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

آینه منو برداشت... شروع کرد بهم نگاه کردن... دستی به موهاش کشید... یقشو درست کرد... دهنشو کش داد تا دندوناشو ببینه... گرد و خاک های فرضی رو شونه هاشو تکون داد... صداشو صاف کرد...کلشو آورد جلوم ...برام شکلک درآورد... منم براش شکلک درآوردم ...خندید... منم خندیدم... یهو خندش وایستاد.... میخواستم ببینم برا چی دیگه نمیخنده منم دیگه ساکت شدم... اومد بره... گفتم آینه باهام قهری...؟ سرشو انداخت پایین ولی هیچی نگفت... سرشو گرفتم بالا زل زدم تو چشاش... بهش گفتم چقدر چشات قشنگه آبی آبی مثه دریا... اشک تو چشاش جمع شد ولی بازم هیچی نگفت ...بهش گفتم دیگه دوسم نداری ...دوباره سرشو انداخت پایین ...گفت قلب تو سیاهه... گفتم خودت چی قلب تو سیاه نیست ...؟دستشو از دستم جدا کرد ...اما آینه نیفتاد...اما نشکست ...بهم گفت پشت سرتو ببین ...نگاه کردم ...خودم بودم ...ولی کوچیک شده بودم... کوچیک کوچیک ...انگار هنوز مدرسه نمیرفتم... سفید سفید ...مثه نور...نزدیکش شدم ...نزدیک و نزدیک تر... اینقدرکه دیگه منم شدم مثه اون... کوچیک کوچیک... سفید سفید... آینه افتاد... این بار شکست... نیم خیز نشستم...تو آینه پر از ترک خودمو دیدم که خرد شده بودم... آینه گفت دوست دارم
نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 1387/04/27 23:55 | لینک ثابت |

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم . خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟  گفتم : اگر وقت داشته باشید خدا لبخند زد و گفت: وقت من ابدی است .
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟خدا پاسخ داد ... این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . 
عجله دارند که زودتر بزرگ  شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند . این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند . این که با نگرانی نسب به آینده فکر میکنند. زمان حال فراموش شان می شود .  آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال . این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد . و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .  خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم . 
بعد پرسیدم ...به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟ خدا دوباره با لخند پاسخ داد یاد بگیرن که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد . 
یاد بگیرن که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند . یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد. یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .  
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند . 
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرن که من اینجا  هستم .   

                                        همیشه                              

 

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه 1387/04/23 22:37 | لینک ثابت |

شكيبايي با ديگران، عشق است. شكيبايي با خود، اميد است. شكيبايي با خدا، ايمان است، چراكه بعضي از بزرگترين هداياي خداوند، دعاهاي بي‌جواب است.
و من ياد گرفته‌ام از خدا تشكر كنم كه دعاهايم را با «نه» يا « حالا نه» پاسخ دهد.
او مي‌گذارد كه سختي‌هاي زندگي را تجربه كنيم تا درس‌هايي بياموزيم كه در هيچ شرايط ديگري نمي‌توانستيم ياد بگيريم.
ياد گرفتن اين درس‌ها به معناي انكار احساس ناراحتي نيست، بلكه يافتن مفهومي است كه در زير آن احساس وجود دارد. اما خداوند هرگز به ما رويايي نمي‌دهد كه توان تحقق بخشيدن بدان را نداشته باشيم.
اما از اين سخنان زيبا كه بگذريم، كه بي‌شك هر كدام در بخش‌هايي از زندگي‌مان كاركردهاي خاص خودشان را خواهند داشت. آنچه از همه مهمتر است شناخت عقلاني و صحيح از زندگي و شخصيت خودمان است، كه حتي از ايمان نيز مهمتر است. ايمان بدون شناخت به احساس ورزيدن‌هاي كور و افراطي مي‌انجامد.
اين دعا را هميشه دوست داشته‌ام: خدايا به من بينشي عطا كن تا آنچه را نمي‌توانم تغيير دهم، بپذيرم و شهامتي، تا آنچه را مي‌توانم تغيير دهم و خردمندي‌اي تا تفاوت ميان آن دو را بازشناسم.
نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/04/21 21:31 | لینک ثابت |

در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد.او را برای او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی بیند.فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند.شهدا عاشق بودند.به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند.ما هم اگر می خواهیم بدانیم عاشق خدا هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم.آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟جان و مال پیشکش.

                    آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ... ؟

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/04/21 13:12 | لینک ثابت |

لينك باكس سايت تاپ Site Top Linksbox


با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و ارسال لينك آمار خود را تا 1000% افزايش دهيد.