تبليغاتX
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.

للهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنامن خیرانصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

بی‌شک‌، مقصود شما از "بی‌نیاز شدن از مردم‌"، نوع صحیح آن است زیرا بی‌نیازی به این معنا که از علم و تخصص و هم‌نشینی و هم‌نشینی و یاری دیگران بی‌نیاز شویم‌، نه برای انسان ـ که موجودی اجتماعی است ـ امکان دارد و نه چنین سفارشی شده است‌; چگونه انسان از مردم بی‌نیاز می‌شود، در حالی که انبیا و اولیا و علما و همسری که انسان اختیار می‌کند، از میان همین مردم هستند و... .

بله بی‌نیازی از مردم به این معنا که دست نیاز به سوی آنان دراز نکند، امری امکان‌پذیر است و به آن "مناعت طبع‌" نیز می‌گویند که ضد طمع می‌باشد. راه بی‌نیازی از مردم ـ به این معنا ـ قطع طمع از غیرخدا و ناامید شدن از مردم و آن چه در دست آن‌ها است می‌باشد.
امام صادق‌فرمود: "اگر یکی از شما بخواهد که آن چه از خدا می‌طلبد، به او عطا کند، پس ناامید شود از همة مرد و امید به غیرخدا نداشته باشد. و چون خدا دل او را چنین یافت‌، هیچ چیز از خدا نمی‌خواهد، مگر این که به او می‌دهد."(معراج السعاده‌، ملا احمد نراقی‌، ص 404 و 405، نشر هجرت‌.)
قرآن می‌فرماید: "اَلَیس‌َ اللّه‌ُ بِکاف‌ٍ عَبدَه‌;(زمر،36) آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست‌؟"; "ومَن یَتَّق‌ِ اللّه‌َ یَجعَل لَه‌ُ مَخرَجـا # ویَرزُقه‌ُ مِن حَیث‌ُ لا یَحتَسِب‌ُ ومَن یَتَوَکَّل عَلَی اللّه‌ِ فَهُوَ حَسبُه‌;(طلاق‌،2ـ3)، و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را می‌کند."
نتیجه آن که قطع طمع از غیرخدا و ناامیدی از مردم و تقوا و توکّل بر خداوند متعال‌، از راه‌هایی است که انسان را از مردم بی‌نیاز می‌کنند
نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه 1388/07/14 7:52 | لینک ثابت |

* این پست درباره ی مطالب وبلاگ "دختر خشن!" است *

مطالب این پست ، به لطف خدا بسیار بسیار آموزندست

می تونید عنوان ها رو نگاه کنید و هر قسمتی که حال کردین رو بخونین!

سلام ، از همه ی دوستانی که دعوت من رو پدیرفتن متشکرم، نظر بنده راجبه مطالب وبلاگ ، به صورت زیر خلاصه میشه (خواهش میکنم اگر دنبال حقیقت هستین،تا انتهاش رو بخونین ،بسیار مفیده!) :

*) شیطان پرستی :
قبل از هرچیز بگم که اول باید معنای عبادت حقیقی رو بدونیم : اطاعت خالصانه ، مطیعانه و بدون تعصب، از معبود (شیطان،خدا،...) میشه عبادت ، رفتن از راهی که نتیجه اش ، باید قرب اون معبود باشه

1- شیطانپرستی دینی :شیطان رو دشمن خدا میدونن، و اون رو میپرستند ، میشه نتیجه گرفت که : قرب الله ، مخالف قرب شیطانه ، پس اعمالی که برای اونها صوابه ، همون گناههای ما خدا پرستان میشه (درست خلاف قسمت اول پست وبلاگه !)


2- شیطانپرستی لاوی : اعتقاد به عدم وجود خدا ، مشخصه ی اصلی اونهاست (جالبه که خود شیطان، وجود خدا رو قبول داره ها! )


3- شیطانپرستی فلسفی : توی این وبلاگ گفته که به وجود شیطان ایمان ندارن ، و در جمله ای بعد دوباره گفته شیطان راهه نجاته (!) ولی وجود نداره!! / بگذریم که چقدر فساد های ضد انسانیت میکنن ... .


4- شر پرستان : من چیزی در این رابطه نمیدونم ، ولی اونطور که توی این وبلاگه گفته ، فقط کارهای بد میکنن! که با این وجود اصلا به دید یک دین نمیشه بهش نگاه کرد ، چون غایتی تعریف نکرده و ختم زندگی مادی و معنوی رو دنیا دونسته! .... ادامه مطلب رو حتما حتما ببینید ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضاا در دوشنبه 1388/06/30 20:30 | لینک ثابت |


سلام. سلامی به پاکیه رمضان ...
در این سلسله بحث ها (که سورپریزتونم کرده!) قصد داریم 10 تا موضوع رو بررسی کنیم.

پست اول (همین پست) درباره ی "خدا شناسیه" . ویژگی اصلی این بحث ها اینه که 2 قسمت داره! یعنی اول در صفحه ی اصلی برترین نکات و مطالب رو میبینین ( بهش میگیم صفحه ی اصلی بحث) و اونهایی که حال و حوصله ی بررسی بیشتر رو دارن (و یا دانش آموزایی که برای تحقیق مدرسه آمدن!!) به ادامه مطلب میرن!


الف + "خدا" در قرآن :
(( در این قسمت ، ابتدا قصد بیان چند ایه را داشتم، اما ... قسمت خداوند در قران نمودم و 6تا از ایات را در ادامه ی مطلب اوردم ))


اي پرسش‏کننده، درست بنگر، آنچه را که قرآن از صفات خدا بيان مي‏دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدايتش بهره گير... .

1- ... قلها با تلاش وصف‏ناپذير از راههاي بسيار ظريف و باريک بخواهند ذات او را درک کنند، دست قدرت بر سينه همه نواخته باز گرداند،

2- .... با فکر و عقل نارساي بشري نمي‏توان او را درک کرد، و اندازه جلال و عزت او در قلب انديشمندان راه نمي‏يابد.

3- خدايي که پديدها را از هيچ آفريد،...

4- نمونه‏هاي فراوان از ملکوت قدرت خويش، و شگفتيهاي آثار رحمت خود، که همه با زبان گويا به وجود پروردگار گواهي مي‏دهند، به ما نشان داده که بي‏اختيار به معرفت و شناخت خود دعوت مي‏فرمايد....

+ "خدا" در نهج البلاغه :
(( بیش از 110 نکته در نهج الاغه راجبه خدا آمده، بنده 110 تای آنها را از خطبه های 49-84-89-90-95-152-162 انتخاب نموده و در ادامه مطلب گذاشته ام، که در زیر، 4 تای آن 110 تا را می بینید))

1- خدا يکي است نه با شمارش، هميشگي است نه با محاسبه زمان، برپاست نه با نگهدارنده‏اي،
2- به هنگام آفرينش، براي هر پديده‏اي حد و مرزي قرار داد، تا براي وجود بي‏نهايت او همانندي نباشد،
3- حقيقت بزرگي تو (=خدا) را نمي‏دانيم، جز آنکه مي‏دانيم تو (=خدا) زنده‏اي و احتياج به غير نداري،
4- پيامبران خود را به هدايت جن و انس فرستاد، تا دنيا را آنگونه که هست بشناسانند، و از زيانهاي دنيا برحذر دارند، و با مطرح کردن مثلها، عيوب دنياپرستي را نشان دهند، ....

+"خدا" شناسی در سایر احادیث :

(( در این قسمت 3 حدیث از امام صادق را می بینید و در ادمه مطلب ، "باب کلیات توحید" اصول کافی را ملاحظه مینمایید))

1- منصوربن حازم گويد: بامام صادق عليه‏السلام عرض کردم: با مردمى مناظره کردم و بايشان گفتم: خداى جل جلاله، بزرگوارتر و ارجمندتر و گراميتر است از اينکه بسبب مخلوقش شناخته شود بلکه بندگان بسبب خدا شناخته شوند. فرمود: خدايت رحمت کند!

2- امام صادق عليه‏السلام فرمود: خداى تبارک که نامش پر برکت و يادش متعالى و ثنايش بزرگست، منزه و مقدس است...  نتوانند محدودش ساخت زيرا با بيان کيفيت باو نتوان رسيد.

3-امام صادق عليه‏السلام فرمود: همه امر خدا شگفت‏اور است جز اينکه بمقداريکه از خود بشما معرفى کرده مسؤلتان دانسته است (که او را بهمان مقدار بشناسيد و فرمان بريد) / به نظر من، این نهی از مجادله و تفکر زیاد درباره ی جنس خدا و... میباشد ، چرا که عقل ما از درک آن خارج است و علوم تجربی ما نیز تجربه اش را نداشته. /

پست بعدی در این طرح: یک هفته بعد ، ان شا الله

واما سوال : چرا الله را برای پرستش انتخاب کردید؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضاا در شنبه 1388/05/31 22:2 | لینک ثابت |

آموزش اسم اعظم

الله

 

همگی تا بحال درباره اسم اعظم خدا چیزهایی شنیدهایم. گاه آرزو کرده ایم  وای کاش گفته ایم که چه می شد ما هم به این اسم اکسیری دست می یافتیم تا به آرزوهای نایاب و محال خویش دست می یافتیم. اما اندکی بعد به ذهنمان خطور می کرد که دست ما کوتاه و خرما برنخیل!

اما این دریغ و افسوس سرایی ها خیلی در منطق اسلام جایی ندارد.اگر تلاش کنی به حقیقت اسم شریف اعظم در جوانی هم دست خواهی یافت . این نوشتار که بر گرفته از قلم گرانسنگ مرحوم علامه طباطبایی است ،برآن است تا پرده از اسم اعظم الهی برگرفته و راز دستیابی به آن را بیاموزد.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه 1388/05/26 1:21 | لینک ثابت |

سلام! خیلی وقته نیومدم...

اما الان هم یه متن ادبی توپ گذاشتم و هم آمدم که تولد امام زمان رو پساپس تبریک بگم، راستی سحر خانم هم خوب شد (با دعای من!!) ، اینم اون نوشته ای که گفتم:



می خواستم به دیدن یک دوست بی نهایت زیبا برم ...

آینه کثیفم رو بیرون آوردم . خودم رو نگاه کردم ...

یه رگه هایی از دوستم داشتم. ولی من کجا واون کجا؟! کم دارم . خیلی زیاد !

آرایش کردم (!!!!) دوباره در آینه نگاه کردم ...

نمی دانم چرا آینه تمیز تر شده بود ...

تازه فهمیدم بابا چه وضعه خرابی دارم من !


نوشته شده توسط علیرضاا در دوشنبه 1388/05/19 21:21 | لینک ثابت |

سلام! جواب دوستانی که نظر دادن رو در نظرات پست قبل گفتم .

از اونجایی که به نظرات شما خیلی احترام میزارم (احسنت!) باز میگردیم به بحث ادیان . واین بار یکی از ضعف های مسیحیت امروزی رو بیان میکنم :

در مناظره هايي كه با مسيحيان شده است از اين كه آنها از لقب هاي پدر، پسر و روح القدوس استفاده مي كنند انتقاد مي شود و حال آنكه آنها مي گويند دليل شان نشان دادن عظمت و احترامي است كه به مسيح دارند وانگهي خود ما از القاب يد الله، ثار الله، عالم رباني و... استفاده مي كنيم. آیا این درست است؟



قبل از هر چيز لازم به ذكر است كه:
مسيحيت اصيل (دين حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ ) ديني توحيدي است و از شرك و تثليث مبرا مي باشد ولي مسيحيت بعد از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ آلوده به انديشه تثليث شد، بدين معنا كه از يك سو خداوند را واحد مي دانند و از سوي ديگر براي ذات او سه «اقنوم» (جلوة وجود) قائل هستند كه عبارتند از:
1. خداي پدر كه خالق جهان است.
2. خداي پسر كه همان مسيح است.
3. خداي روح القدوس كه خداي فعال است و در دلهاي بندگان حيات مي دهد.[1]
در انجيل يوحنا در مورد عيسي ـ عليه السلام ـ چنين آمده است «در ابتداء كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود.»[2] جان بي ناس در اين مورد مي نويسد: در انجيل يوحنا از طبيعت الوهي عيسي بيشتر واضحتر از ساير اناجيل بحث شده است. و نويسنده سعي نموده انجيلي بنويسد كه بر طبق آن مسئله تجسم الوهيت را، همانطور كه معاصر او يعني قديس پولس حواري وضع كرده بود، با شخص عيسي تاريخي و مذكور در ديگر اناجيل منطبق سازد.»[3]
همچنين مي نويسد: «اما مسئله الوهيت عيسي، كه نزد پولس به ثبوت يقيني رسيده بود عبارت از اين بود كه براي عيسي مقام فوق مقام مسيحيت قائل مي شد.»[4]
مسيحيت پس از اسلام سعي كرده است خود را از شرك و تثليث پاك و پيراسته معرفي كند و براي سه گانگي در عين يگاني خدا ـ توجيهاتي بياورد. اما اين توجيهات هرگز شرك را از عقايد آنان نزدوده است. در نهايت مي گويند: راز سه گانگي خداوند با عقل توجيه نمي شود و قابل فهم نيست و با الفاظ بشر قابل بيان نمي باشد و فقط بايد به آن ايمان آورد. هر جا بين ايمان و عقل كشمكش پيش آيد ايمان را بايد مقدم شمرد.[5]
مسلمانان دربارة آياتي كه موهم تجسم است موضع روشن و صريحي دارند به گونه اي كه در تفسير آنها توحيد در تمام مظاهر آن نمايان است. ولي مسيحيان در برخورد با آنچه در كتاب مقدسشان كه حاوي تجسم خداوند و شرك به اوست. برخورد اين چنيني ندارند از يكسو ادعاي توحيد مي كنند و از سوي ديگر در تفسير و توجيه آن امور و لوازم توحيد را نمي پذيرد. عبارات «يد الله»، «وجه الله» و «عين الله» كه در قرآن كريم آمده و به صفات خبري معروف اند. از نگاه عقل و خرد نمي توان اين صفات را به معناي عرفي آن حمل نمود، زيرا لازمة آن تجسم و تشبيه است كه عقل و نقل به نادرستي آن گواهي مي دهد. بدين جهت براي دستيابي به تفسير واقعي اين صفات، بايد مجموع آيات قرآن را در نظر گرفت. ضمناً بايد دانست كه زبان عرب مانند ديگر زبان ها آكنده از مجاز و كنايه است. و قرآن كريم كه با زبان قوم سخن مي گويد، اين شيوه را بكار گرفته است.
در مورد «يدالله» در سورة فتح فرموده: «آنان كه با تو بيعت مي كنند، در واقع با خدا بيعت مي كنند، دست خدا بالاي دست آنها است.»[6]
يعني قدرت خدا برتر از قدرت آنها است، نه اينكه خدا داراي دست جسماني بوده و دست هاي او بالاي دست هاي آنان قرار دارد.
مقصود از وجه الله، در مورد خداي متعال، ذات خداوند است، نه عضو مخصوص در انسان و مانند آن.[7]
عين الله به معناي زير نظر داشتن مي باشد نه معني عضوي خاص از بدن. خداي سبحان خطاب به نوح مي فرمايد: «واصنع الفلك باعيننا و وحينا»[8] با نظارت و تعليم ما كشتي را بساز. از آنجاييكه ساختن كشتي در نقطه اي دور از دريا ماية استهزاء و ايذاي گروهي از ناآگاهان بوده است، لذا در چنين شرايطي، خدا به او مي فرمايد: تو كشتي را بساز تو زير نظر ما هستي.[9]
در حاليكه مسيحيان خداي پسر، يا «پسر خدا» بودن را كنايه نمي دانسته و معناي حقيقي مي دانند، مسلمانان مسيح را بندة خدا، مخلوق و پيامبر خدا مي دانند ولي مسيحيان حقيقت او را خدا مي دانند.[10] در مورد ثار الله نيز بايد گفت اين اضافة تشريفي است (مانند، بيت الله و روح الله) يعني به معناي آن نيست كه واقعاً خداوند خون دارد و وجود او مركب از خون و ديگر اجزاي جسماني است. ليكن منظور از خون خدا اين است كه حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ از چنان منزلتي و شاني برخوردار است، كه خداوند خون او را متعلق به خود مي داند و از او خونخواهي خواهد كرد. مانند پدري كه صاحب خون فرزند خويش است و اگر فرزند كسي را عمداً كشتند او حق قصاص دارد. بنابراين خون خدا يعني خوني كه متعلق به خدا است و خداوند انتقامش را خواهد گرفت، زيرا ثار در لغت به معناي صاحب خون است[11] نه خون. در نتيجه: واژه هايي همچون يدالله، ثارالله و وجه الله و... در فرهنگ و متون اسلامي قابل توجيه و تاويل مي باشند و با بحث تجسيم و تشبيه مرتبط نيستند. و عين توحيد بوده و اضافه در اين موارد تشريفي است. در حاليكه مسيحيت قائل به تاويل نبوده و معتقد به تثليث مي باشد و مسيح را خداي پسر مي داند و قائل به الوهيت او مي باشند
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تحقيقي در دين مسيحي، جلال الدين آشتياني.
2. حقيقت مسيحيت، انتشارات در راه حق.


[1] . ويل دورانت، تاريخ تمدن، تهران، سازمان آموزش انقلاب اسلامي،1366،ج4، ص227.
[2] . يوحنا، 1/3.
[3] . جان. بي ناس، تاريخ جامعه اديان، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي،1382، ص624.
[4] . همان، ص 616.
[5] . تاريخ تمدن، ج4، ص124.
[6] . فتح/10.
[7] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه،1394 ق، ج1، ص415.
[8] . هود/37.
[9] . تفسير نمونه، ج9، ص90.
[10] . يوحنا 1 /3.
[11] . المنجد في اللغة و الاعلام، بيروت، مكتبة الشرفيه، 1986 ميلادي،كلمة ثار، ص68.
نوشته شده توسط علیرضاا در شنبه 1388/01/08 20:4 | لینک ثابت |

ارزش و اهمیت توکل به خدا و ضرورت قطع امید از غیر خدا

حسين بن علوان گويد: در مجلسى نشسته بوديم كه دانش مى آموختيم و هزينه سفر من تمام شده بود،


يكى از رفقا بمن گفت : براى اين گرفتاريت بكه اميدوارى ؟

گفتم : بفلانى ،

گـفـت : پـس بـخـدا كـه حـاجـتـت بـرآورده نـشـود و بـه آرزويـت نـرسـى ، و مـرادت حاصل نشود،

گفتم : تو از كجا دانستى خدايت رحمت كناد؟

گفت : امام صادق (ع ) بمن حديث فرمود كه : در يكى از كتابها خوانده است كه خداى تبارك و تـعـالى مـى فـرمـايـد بـعـزت و جـلال و بزرگوارى و رفعتم بر عرشم سوگند كه آرزوى هـر كـس را كـه بـغـيـر مـن اميد بندد، بنوميدى قطع مى كنم .

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد جواد در پنجشنبه 1387/10/05 21:24 | لینک ثابت |

   

  سلام بر دوستان عزیز وبلاگ! قبل از همه چیز از محمد جواد تشکر میکنم . خوب بحث عاشق خدا شدن رو میخوایم ادامه بدیم ... اما برا این هفته میخوایم مطالب مراحل قبل رو مرور کنیم ...

۱- فواید عاشق خدا شدن : باعث میشه مثل یه عاشق با کمال میل به حرفای خدا گوش بدیم . آرامش الهی ، رضای خدا و پیدا کردن معما های ذهنمون . خالص زندگی کردن! .

۲-  اخلاص و عاشقی : قعمیدیم اخلاص یعنی راه رسیدن به رضوان الهی ، هیچ گناهی نکردن! .

۳- خود شناسی و خدا شناسی : اول باید معشوقمون رو بشناسیم . اینجا یکم در اینباره حرف زدیم.

۴-  نیاز به پرستش : در راه شناخت معشوق، به خودشناسی پرداختیم و یه سری استعداد و نیاز در خودمون پیدا کردیم .

۵- بررسی مدعی های خدا بودن: فهمیدیم که فقط الله اون شرایط مد نظر مارو داره .

۶-چرا دین اتنخاب میکنیم؟: پی بردیم که برا رسیدن به رضوان خدا باید یه دین داشته باشیم.

و اما .... ادامه بحثمون این خواهد بود که کدوم یکی از دینها بهترن؟ مسیحی ؟ محمدی؟ زرتشتی ؟

که این بحث هفته بعد ما ان شا الله خواهد بود .

ولی شما از همین الان میتونین نظراتتون رو بدید .

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/08/17 16:26 | لینک ثابت |

::- فواید عاشق خدا شدن -: اخلاص و عاشقی -: خود شناسی و خدا شناسی -: نیاز به پرستش::

سلام . به نظرت هدف ادیان چیه؟
درتاریخ: بت پرست ها در عباداتشون قربونی میکردن ، هدیه میدادن و... .
مسیحی ها ... یهودی ها ،محمدی ها (که در واقع همشون یه دین هستن) هم به نوبه خودشون احکام خاصی دارن (دستورات و قوانین دین ) .

اما چرا؟ چرا ما با انتخاب دین خودمون رو ملزم به اطاعت از این قوانین میکنیم ؟ واقعا فکرکن!
ما الله رو انتخاب کردیم ...
ولی با چه کاری اونجوری که الله صلاح دونسته عشقمون بهش رو نمایان کنیم ؟
خدا میگه جن و انس رو برای عبادت خدا آفریدیم .... یعنی نهایت و رشد انسان عابد بودنه ...خدا از آفرینش ما هدفی نداشته ... چون اصلا برا خدا هدف داشتن معنا نداره (تلاش و برنامه هم معنا نداره ) ... عبادت کردن همون چیزیه که مارو به رضوان خدا میرسونه.

اما خدا رو چجوری عبادت کنم؟
خشنودی خدا در تکمیل کردن همه چیزمون(زندگی / جان و... ) در راه پرستش و عبادت خدا (=رشدما) هست ... پس ماهم باید سعی کنیم برنامه زندگی رو بر مبنای رضای خدا انتخاب کنیم.
کافیه ، تنها راه مستقیم ، رو پیدا و سعی کنیم مخلصانه تو این راه حرکت داشته باشیم.
و این راه همون دین (برنامه زندگی = مجموعه دستورات و اعمال عاشقانه هست . ولی یه چیزی ! ...

 کدوم یکی از دین های امروزی بهترن؟! (بحث پست بعدی )

منتظر نظرای قشنگت راجبه فلسفه وجود دین / ویژگی هایی که فکر میکنی دینت
(= صراطت) باید داشته باشه / غایت انسانیت از نظرتو  هستم

 

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/06/22 12:30 | لینک ثابت |

توجه : دوستان عزیز این پست مناسب افرادیست که حقیقتا همین الان میخوان به سوی خدا استغفار کنن . برا دل شکسته ها . و مناسب معتقدین به قرآن و اهل بیت محمد (ص)
(+ وقت وحوصلش رو که قطعا دارین ) (همش چند دقیقه میخواد باهاش خلوت کنی )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه 1387/06/12 18:13 | لینک ثابت |

بابت وقفه  عذر میخوام .داشتم تحقیق میکردم. ولی بگم که نوشته ها و مراحل ساخنه خودمه و ممکنه اشتباه باشه.فقطخدا

::- فواید عاشق خدا شدن -: اخلاص و عاشقی -: خود شناسی و خدا شناسی -: نیاز به پرستش::

موتور عشقت رو روشن كن داداش يا آبجي عزيزم ....

 سلام. تا اينجاي كار فهميديم نياز به پرستش داريم. اما حالا بايد ببينيم چه جيز يا موجوداتي ادعاي خدا بودن كردن. اصلا  بايد ببينيم تعريف خدا يا واله كننده چي هست ؟ بعدش ببينيم اون خدايي كه ميخوايم 100% مخلص و بندش بشيم كي هست . (مثلا من ميگم : خداي من نبايد مهتاج ديگرون باشه . نبايد كسي به وجود آورده باشش. بايد هميشه همه جا باشه تا بتونه اصلا خدا باشه . بايد خوب ها رو مژده و بدهارو بيم داده باشه. بايد دين تعريف كرده باشه و ....)
الله در لغت يعني چه؟
تعريف الله از علي (ع) يكي از بزرگان دين محمد (ص) : 
اللَّه مفهومش، معبودى است كه خلق در او حيرانند و به او عشق مى‏ورزند، اللَّه همان كسى است كه از درك چشم ها، مستور است، و از افكار و عقول خلق محجوب (بحار الانوار /ج3/ص222) براي مشاهده ادامه جواب اينجا را كليك كنيد

خوب حالا نظر (تاييد از لحاظ سنديت ) بزرگان  و ويژگي هايي كه خودمون تعريف كرديم رو داريم ....

اي خدايي كه محمد (ص) ميگه از طرف تو قران رو آورده ... آيا براي اثبات برتري خودت دليلي میآری ؟

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش ( عمويش) «آزر» گفت: «آيا بتهائى را معبودان خود انتخاب مى‏كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.»

و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داديم;  و اهل يقين گردد.

هنگامى كه  شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد، گفت: «اين خداى من است؟  اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروب‏كنندگان را دوست ندارم !»

و هنگامى كه ماه را ديد كه مى‏شكافد، گفت: «اين خداى من است؟» اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.»

و هنگامى كه خورشيد را ديد كه مى‏شكافت، گفت: «اين خداى من است؟ اين  بزرگتر است!» اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من از شريكهايى كه شما  مى‏سازيد، بيزارم!

من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده; من در ايمان خود خالصم; و از مشركان نيستم!

چگونه من از بتهاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمى‏ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‏ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است!  كدام يك از اين دو دسته (بت‏پرستان و خداپرستان)، شايسته‏تر به ايمنى (از مجازات) هستند اگر مى‏دانيد؟!

آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاوآنهاهدايت‏يافتگانند!» 

اينها دلايل ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم! درجات هر كس را بخواهيم بالا مى‏بريم; پروردگار تو، حكيم و داناست. (83-انعام)

اي خدايا !
فقط تو هستي كه ميگي خالق سماوات و زميني ....
فقط تويي كه ميگي عمر برات معنا نداره ...
فقط تويي كه ميگي همه چيز رو آفريدي ...
فقط تويي كه پيامبرات خوب بودن ...
فقط تويي كه اضطرابم باهات آروم ميشه ...
فقط تويي كه ارزش داري فدات بشم ...
و منم كسي كه دوست داره عاشقت بشه .
                                                             آيا اجازه ميدي ؟
مهم نيست چي صدات كنيم ...
GOD يا الله يا خدا ...
مهم اينه كه قلبا ايمان آوردم كه تو ماواي مني .... تويي كه تو نميشه تصورت كرد .... تويي كه قرآن . انجيل و تورات قشنگ رو فرستادي .... تويي كه اين همه آدم باصفا آفريدي... فقط تو .

یکی از آبجی های عزیزم تو نظرات همین پست یه حرف فوق العاده درباره خ د ا زدن .... ببینین!

دوستان منتظر نظرتون راجع به انتخاب خدا هستم ...
داداش عليرضا
نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/06/01 23:19 | لینک ثابت |

دوستای جدید :لینک هایی که میدم مطالعه کنید/ احساس غربت نداریم/در ادامه مطلب مطالب متفرقه مینویسم
:: ادامه مطلب امروز : 1- وبلاگ های دشمن خدا و... 2- وبلاگ های مذهبی 3- همکاری در فیلترینگ ایران ::
_______________________________________________________________________________
::- فواید عاشق خدا شدن -: اخلاص و عاشقی -: خود شناسی و خدا شناسی (1) -::
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام. از نظرات قشنگتون (مخصوصا اون چند نفري كه بحث رو دنبال ميكنن و شمايي كه بار اول هست آمدي اينجا)ممنونم . ممكنه چيزايي كه ميگم تكراري باشه . ولي تكرار هميشه بدنيست . مثلا عبادات. ميدونين چرا؟ چون هربار تو يك شرايط خاص روحي هستيم.

خوب يادت هست گفتم درباره خودمون فكر كنيم و "خود شناسي" كنيم تا ببينيم كي هستيم و كجا ميريم و...

منم (با توجه به علم . شرايط كنوني . تاريخ. و عقل ) درباره خود شناسی فكر كردم و اینا دستگیرم شد ...

_ برخی ویژگی های بدنی ام (جسمی).

­_ روحم ... نيازهام و عواطفم و مسايل فلسفي (از كجا آمديم؟ به كجا ميريم؟ چرا آمديم؟).

_ استعدادهام . گفتم عليرضا ازت چه كارايي برميآد ؟ (مثلا رياضي . بسكتبال . محبت كردن و ... )

_ از ديگران (مامان بزرگم!) پرسيدم. گفت : خودشناسي .... همين آبي كه ميخوري ... ببين تو بدن تبديل به يه عالمه آب ديگه ميشه (اشك . بزاق . غرق . ادرار و... ) به نظرت چه خدايي اينجور قشنگ ساختش؟ يا همين انگشت 60 اگه نبود چجوري چيزها رو برميداشتيم؟ اين همه نظم بي دليله؟ اين همه قشنگي الكي هست؟ 


_و اما ...

از همه اينها مهم تر ...

توی وجودم يه حسي پيدا كردم ( با توجه به خودم _ محيطم _ مهم تر تاريخ )

يه حس نياز خاص . يعني مثل بقيه نيست . نه مثل شهوت و نه مثل گرسنگي كه ارضا بشه ... ولي يه وجه مشترك با اين نيازها داره . و اون اينكه در طول تاريخ آدم هايبه 2 صورت "درست" و "نادرست" بهش پاسخ ميدن . و هركسي فكر ميكنه در صراط مستقيم هست .و دشمنش رو "فساد كننده" ميخونه.

نميشه تو كلمه بگم. ولي ميدونم "يه احساس نياز" هست. نياز به پرستش . نياز به التماس كردن . يه حسي بهم ميگه يه چيزي ميخوام به نام "مرجع" به نام "معبود" و ... .

اينو تو گذشتگان و حال هم ميبينيم :

بت پرست / انسان پرست / شيطان پرست / خورشيد و ماه پرست / گاو پرست ! (و متاسفانه گاها نفس پرستي كه به صورت ظاهري شايد نباشه ولي خيلي ها دارن . ) / الله پرست / و. ..

آیا تو هم این نیاز به پرستیدن رو تو خودت و تاریخ ، حس کردی؟

+ خوب حالا من اين نيازم رو چجوري پاسخ بدم؟ (گرسنه غذاي مورد علاقش – عابد معبود مورد علاقش)

 میدونی به نظر من باید بریم ببینیم  چه موجوداتی ادعای خدا بودن میکنن (و یا بهشون نسبت دادن) و  کدومشون مناسب ما هستن. بعدش شروع کنم به عاشق شدن!

.:: پس در پست بعدی به همین موضوع میپردازیم ::.

داداش علیرضا / منتظر نظرتون درباره ویژگی های خدا هستم!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/05/18 20:10 | لینک ثابت |

الحمدلله بحثمون خوب  گرفته. لطفا در نظر سنجي (سمت راست) شركت كنيد و نظرتون رو راجع به محتوا و حجم مطالب بگيد
امروز بايد يكم تفكر كني ها!

سلام. فوايد عاشق خدا شدن رو گفتم. بعدش هم رابطه اخلاص،عاشقي و گناه نكردن رو گفتم . امروز مي خوايم بريم سراغ مرحله اول . يعني شناخت معشوق و بردنش تو دل ... (كم كم )

مي خوام "عاشق خدا" باشم  . پس بايد 2 تا چيز رو بشناسم ...
يكي مفهوم عشق (اگه شك داري بگو تا بنويسم) و يكي هم خدا .
قبل از عشق ورزيدن يه حديث قدسي (خدا گفته ولي تو قرآن نيست.) مي خونيم ...

آن كس كه مرا طلب كند مي يابد، آن كس كه مرا يافت مي شناسد، آن كس كه مرا شناخت دوست مي دارد، آن كس كه دوستم داشت به من عشق مي ورزد، آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مي ورزم، آن كس كه به او عشق ورزيدم مي كشم او را و آن كس كه او را كشتم خون بهايش بر من واجب است پس من خودم خون بهايش هستم.

خدا جون!
ما سعي ميكنيم بطلبيمت با حرف و فكر و عمل . دنبالتيم هميشه ولي از كجا و چجوري بيابمت ؟ اي خداي مهربون خودت ميگي؟
پس خداوند او را پرداخت كرد و در او از روح خود دميد. (سجده، 9). 
به من كمك كن كه اون روح خداييم رو پيدا كنم
!
 
+ اما چجوري خودم رو بشناسم؟
خوب اينكار خيلي سادست !
ولي يكم سخته و وقتگير!
بايد نيازها و شرايط خودت (جسمي_روحي) رو بفهمي . بايد استعداد هاي خودت رو پيدا كني. و از همه مهمتر بايد ببيني چه صفاتي داري. اين خودشناسي اينقدر مهمه كه سرآغاز خداشناسي و در نتيجه آغاز عاشقي هست . پس همين الان خوب فكر كن. ببين كي بودي؟ كي هستي؟ و خودت رو به خودت معرفي كن.
جايگاه و رابطت با جهان چيه؟(اينها مفاهيم هستن . اينكه برا فهمشون فقط برا كنكور (!) حفظ كنيم نميشه !)
 

برخي احاديث حضرت علي (ع)  :

كسى كه خود را بشناسد، به سعادت
 و رستگارى بزرگ نايل شده است!»
كسى كه خود را نشناسد، از طريق نجات دور مى‏شود و در گمراهى و جهل گرفتار مى‏آيد!(غرر الحكم ) 


عارف حقيقى كسى است كه خود را
 بشناسد، و (از قيد و بند اسارت) آزاد سازد، و آن را از هر چيز كه او را از سعادت دور مى‏سازد پاك و پاكيزه كند! (غرر الحكم)

كسى كه (در سايه خود شناسى) براى خود، كرامت و شخصيت قائل است، شهواتش
 در نظرش خوار و بى مقدار خواهد بود(و به آسانى تسليم هوى و هوس نمى‏شود)!» (نهج البلاغه) .

منتظر نظرات قشنگت + اگه دوست داشتي نتيجه تفكراتت هستم
سطح مطلب +حجمش چطوره ؟
داداش عليرضا

نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/05/11 21:27 | لینک ثابت |

سلام.خوب ... یادت هست گفتم اگه آدم عاشق خدا بشه اونوقت "گناه و نافرمانی" رو کنار میذاره؟ لطفا اگه دوست داری عاشق خدا بشی در ترجمه آیات زیر واقعا دقت کن. حوصله میخواد ... نداری؟!/.(32-45 الحجر)

فرمود: «اى ابليس! چرا با سجده‏كنندگان نيستى؟!»
گفت: «من هرگز براى بشرى كه او را از گل خشكيده‏اى كه از گل بدبويى گرفته شده است آفريده‏اى، سجده نخواهم كرد!»

فرمود: «از صف آنهابيرون رو، كه رانده‏شده‏اى .

و لعنت تا روز قيامت بر تو خواهد بود!»

گفت: «پروردگارا! مرا تا روز رستاخيز مهلت ده »


فرمود: «تو از مهلت يافتگانى! تا روز وقت معينى.»

گفت: « پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من  در زمين در نظر آنها زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت،  مگر بندگان مخلصت را.»

فرمود: اين راه مستقيمى است كه بر عهده من است.
كه بر بندگانم تسلط نخواهى يافت; مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند،و دوزخ، ميعادگاه همه آنهاست!
هفت در دارد; و براى هر درى، گروه معينى از آنها تقسيم شده‏اند!

به يقين، پرهيزگاران در باغها(ى سرسبز بهشت) و در كنار چشمه‏ها هستند.                                           داخل اين باغها شويد با سلامت و امنيت!


مخلص کار هاش رو خالصا برای رضای خدا انجام میده . چه کسی هست که فقط برای رضای یک معشوق کار میکنه به جز عاشقش؟

منتظر نظراتتون هستم . جدی میگم ها !

نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه 1387/05/08 23:55 | لینک ثابت |

سلام. از همه دوستانی که لطف میکنن ممنون. راستی از امروز هر سوالی داشتین بپرسین و زیر نظرتون جوابش رو ببینین .
از امروز دیگه وبلاگ رو درست و حسابی میکنیم و مطالب رو همچی با هدف تر . خوب امروز فقط 2-3 تا فایده عاشق خدا شدن رو میگم. از فردا آموزش رو شروع میکنیم .

- باعث میشه دیگه هیچ گناهی نکنیم ، بدون احساس سختی
- بتونیم از قوانین (مثل جذب ) بهتر و هدفمند تر استفاده کنیم 

- جالبتر اینکه به درجه ذکر کثیر واسم اعظم خدا برسیم و صفا!!


و از همه مهمتر خدا از ما راضی خواهد بود و دیگه نگو و نپرس!

به نظر شما این بحث رو ادامه بدم؟ خوشحال میشم اگه شما دوست عزیز هم فایده ای اضاف کنی یا اگه سوالی داری بپرسی . با احترام . داداش علیرضا

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه 1387/05/06 23:13 | لینک ثابت |

سلام .

عاشق یه لحظه هم دور از یاد معشوقش نیست ...

چطور میگم عاشق خدایم؟!!

وقتی اینهمه گناه میکنم؟!

اما امیدوارم ...
چون میدونم معشوقم خیلی بزرگتره از گناهم. 
نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه 1387/05/02 9:46 | لینک ثابت |

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم . خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟  گفتم : اگر وقت داشته باشید خدا لبخند زد و گفت: وقت من ابدی است .
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟خدا پاسخ داد ... این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند . 
عجله دارند که زودتر بزرگ  شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند . این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند. و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند . این که با نگرانی نسب به آینده فکر میکنند. زمان حال فراموش شان می شود .  آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال . این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد . و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .  خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم . 
بعد پرسیدم ...به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟ خدا دوباره با لخند پاسخ داد یاد بگیرن که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد . 
یاد بگیرن که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند . یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد. یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .  
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرند یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند . 
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند و یاد بگیرن که من اینجا  هستم .   

                                        همیشه                              

 

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه 1387/04/23 22:37 | لینک ثابت |

سلام بر همه شما!

وطن؟

وطن یعنی چه؟

آیا ایستگاه دنیا وطن ماست ؟

یا مبدایی که از اون آمدیم؟

از کجا آمدیم ؟!!

از وطن !

نوشته شده توسط علیرضا در یکشنبه 1387/04/23 9:26 | لینک ثابت |

شكيبايي با ديگران، عشق است. شكيبايي با خود، اميد است. شكيبايي با خدا، ايمان است، چراكه بعضي از بزرگترين هداياي خداوند، دعاهاي بي‌جواب است.
و من ياد گرفته‌ام از خدا تشكر كنم كه دعاهايم را با «نه» يا « حالا نه» پاسخ دهد.
او مي‌گذارد كه سختي‌هاي زندگي را تجربه كنيم تا درس‌هايي بياموزيم كه در هيچ شرايط ديگري نمي‌توانستيم ياد بگيريم.
ياد گرفتن اين درس‌ها به معناي انكار احساس ناراحتي نيست، بلكه يافتن مفهومي است كه در زير آن احساس وجود دارد. اما خداوند هرگز به ما رويايي نمي‌دهد كه توان تحقق بخشيدن بدان را نداشته باشيم.
اما از اين سخنان زيبا كه بگذريم، كه بي‌شك هر كدام در بخش‌هايي از زندگي‌مان كاركردهاي خاص خودشان را خواهند داشت. آنچه از همه مهمتر است شناخت عقلاني و صحيح از زندگي و شخصيت خودمان است، كه حتي از ايمان نيز مهمتر است. ايمان بدون شناخت به احساس ورزيدن‌هاي كور و افراطي مي‌انجامد.
اين دعا را هميشه دوست داشته‌ام: خدايا به من بينشي عطا كن تا آنچه را نمي‌توانم تغيير دهم، بپذيرم و شهامتي، تا آنچه را مي‌توانم تغيير دهم و خردمندي‌اي تا تفاوت ميان آن دو را بازشناسم.
نوشته شده توسط علیرضا در جمعه 1387/04/21 21:31 | لینک ثابت |

 حديث قدسي: هرگاه ببينيم كه در قلب بنده اي ميل به اعمال خالصانه براي نزديكي به من و خشنودي من وجود دارد قطعا خودم امور او را استوار خواهم كرد.
نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 1387/04/20 23:56 | لینک ثابت |

سلام.
به یه بنده خدایی گفتم با عشق جمله بساز ...
انگار جوابشو میدونست ...
فوری گفتش "حق".
خندیدم و گفتم این که عشق نداره !
گفتش : گفتی عشق یاد عاشقیم افتادم...
عاشقیم منو یاد معشوقم انداخت ...
یاد معشوقم، منو یاد رضاش ...
و رضای اون هم که فقط
"حق" بود.
حالا فهمیدی  عشق یعنی چی؟
منم گفتم نه !

نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 1387/04/20 6:35 | لینک ثابت |

در روایات مى‏خوانیم: «اِتّقوا المُحقّرات من الذّنوب فانّها لاتغفر»، از گناهان كوچك پرهیز كنید كه بخشیده نمى‏شود. شاید به این دلیل كه در گناهان كوچك، انسان احساس شرمندگى نمى‏كند و لذا به فكر توبه هم نمى‏افتد، بلكه جسارت و جرأت او بر تكرار آن زیاد و زمینه‏اى براى بخشش فراهم نمى‏شود. اگر كسى كه مقدار كمى بدهى دارد، به طلبكار بگوید: تو كه از من‏طلبى ندارى، مقدارى كه مى‏خواهى ارزشى ندارد، او طلب خود را نمى‏بخشد، ولى اگر مبلغ بیشترى بدهكار باشد و نزد طلبكار آید و عذرخواهى كند، طلبكار یا به او مهلت مى‏دهد و یا او را مى‏بخشد. آرى، طلبكار، مقدار كم را با جسارت نمى‏بخشد، ولى مقدار زیاد را ممكن است با عذرخواهى ببخشد.

آنچه گذشت پاسخ اجمالی جناب حجت الاسلام و المسلمین قرائتی بود در پاسخ به این سوال كه "چه گناهانی را خدا نمی‌بخشد؟"

اینك مشروح پاسخ ایشان را از اینجا بشوید.

نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه 1387/04/12 16:16 | لینک ثابت |

لينك باكس سايت تاپ Site Top Linksbox


با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و ارسال لينك آمار خود را تا 1000% افزايش دهيد.