تبليغاتX
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.
عاشق خدا شدن , عشق و خدا :.

للهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنامن خیرانصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

لا أرهب‌ الموت‌ اذ الموت‌ رقي‌حتي‌ اُواري‌ في‌ المصاليت‌ لقا

نفسي‌ لنفس‌ المصطفي‌ الطهر وقااءني‌ أنا العباس‌ أغدو بالسقا

ولا أخاف‌ الشر يوم‌ الملتقي‌

و بعد از قطع‌ دست‌ راستش‌ مشك‌ را به‌ دست‌ چپ‌ گرفت‌ و فرمود:
 

والله ان‌ قطعتم‌ يميني‌اءنّي‌ احامي‌ أبداً عن‌ ديني‌

وعن‌ امام‌ صادق‌ اليقين‌نجل‌ النبي‌ الطاهر الامين‌

بعد از قطع‌ دست‌ چپ‌ پرچم‌ را به‌ سينه‌ چسباند و فرمود:

يا نفس‌ لا تخشي‌ من‌ الكفّاروأبشري‌ برحمة‌ الجبار

مع‌ النبي‌ السيّد المختارقد قطعوا ببغيهم‌ يساري‌

فأصلهم‌ يارب‌ حرّ النار

حدیث (1024) امام حسین(ع) می فرمایند:

اَللّهُمَّ لا تَستَدرِجنى بِالاِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبنى بِالبَلاءِ ؛
خدايا! با غرق كردن من در ناز و نعمت، مرا به پرتگاه عذاب خويش مَكشان و با بلايا (گرفتارى ‏ها) ادبم مكن.

حدیث(265) امام حسین (ع) فرمودند:
یاک و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا یسیء و لا یعتذر، و المنافق کل یوم یسیء و یعتذر
حذر کن از مواردی که باید عذرخواهی کنی ، زیرا مؤمن نه کار زشتی انجام می دهد و نه به عذرخواهی می پردازد، اما منافق همه روزه بدی می کند، و به عذرخواهی می پردازد.
نوشته شده توسط محمد جواد در دوشنبه 1388/01/24 0:7 | لینک ثابت |


پیامبر اکرم (ص) می فرماید:  

 نهج الفصاحه، ح 2019

اَلعِلمُ حَياةُ الاسلام وَ عِمادُ الايمانِ وَ مَن عَلِمَ عِلما اَتـَمَّ اللّه‏ُ لَهُ اَجرَهُ وَ مَن تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّه‏ُ ما لَم يَعلَم
علم، حيات اسلام و تكيه‏ گاه ايمان است و هر كس علمى بياموزد، خداوند پاداش او را تمام گرداند و هر كس بياموزد و عمل كند، خداوند، تعليم دهد به او آنچه را كه نمى‏داند.

اربعين

اهل بيت عليهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، چون به اين مكان رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را به سوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسيدند، جابر بن عبد الله انصارى (5) را ديدند كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت حسين عليه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند، (6)  زينب عليها السلام در ميان جمع زنان آمد و گريبان چاك زد و با صوتى حزين كه ‏دلها را جريحه ‏دار مى‏كرد مى‏گفت: «وا  اخاه! وا حسيناه! وا حبيب رسول الله و ابن مكة و منا! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علي المرتضى! آه ثم آه!» پس بيهوش گرديد.

آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدايى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏اند؛ و ديگر زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‏كردند.

سكينه چون چنين ديد، فرياد زد: وا  محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند! (7)

عطيه عوفى(8) مى‏گويد: با جابر بن عبد الله به عزم زيارت قبر حسين عليه السلام بيرون آمدم و چون به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و هميانى را گشود كه در آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.

من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! سپس گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!» ، و بعد اضافه كرد: چه تمناى جواب دارى كه حسين در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدائى افتاده است! ! و گفت:

"فاشهد انك ابن خيرالنبيين و ابن سيد المؤمنين و ابن حليف التقوى و سليل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سيد النقباء و ابن فاطمة سيدة النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سيدالمرسلين و ربيت في حجرالمتقين و رضعت من ثدي الايمان و فطمت بالاسلام فطبت حيا وطبت ميتا غير ان قلوب المؤمنين غير طيبة لفراقك و لا شاكة في الخيرة لك فعليك سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضيت على ما مضى عليه اخوك يحيى بن زكريا."

من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين نباشد كه دست سيدالمرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طريقه رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.

آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:

"السلام عليك ايتها الارواح التي حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين."

سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.

و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.

عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند. گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك في عملهم» (9)؛هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود.

نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه 1387/11/27 18:37 | لینک ثابت |

سلام. خدمت دوستان عرض کنم الحمدلله چون نیتم همون اول که این وبلاگ رو زدم خدایی بود. روز به روز (مخصوصا با آمدن محمدجواد) داره بهتر میشه و در آینده تبدیل به یک سایت واقعی(!) میشه. اینو از تبیان برداشتم! ...



ادامه مطلب
نوشته شده توسط علیرضا در پنجشنبه 1387/10/19 12:24 | لینک ثابت |

قاسم بن حسن بن على بن ابيطالب

قاسم بن حسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بيش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حميد بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده كه گفت : از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه گويا پاره ما بود به سوى ما بيرون آمد، و شمشيرى در دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.
عمرو بن سعيد بن نفيل ازدى كه او را ديد گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.

حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد - خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند. (81)

گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.

سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .


به ميدان رفتن حضرت قاسم بن الحسن(ع)

قاسم به ميدان مى‏رود.چون كوچك است،اسلحه‏اى كه با تن او مناسب باشد،نيست.ولى در عين حال شير بچه است،شجاعت‏به خرج مى‏دهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مى‏آيد از روى اسب به روى زمين مى‏افتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مى‏كشد. ناگهان فرياد«يا عماه‏»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!مورخين نوشته‏اند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مى‏آيد.مثل گله روباهى كه شير را مى‏بيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة‏»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت:

«عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏»

فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايده‏اى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مى‏آيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است (1) راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مى‏كوبد.در همين حال‏«فشهق شهقة فمات‏»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مى‏كشد و به خيمه‏گاه مى‏آورد.خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مى‏خواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏كند.ابا عبد الله دلش نمى‏خواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مى‏دهد،دست‏به گردن يكديگر مى‏اندازند،گريه مى‏كنند تا هر دو بيحال مى‏شوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دست‏به گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مى‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.

و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.

نوشته شده توسط محمد جواد در شنبه 1387/10/14 17:44 | لینک ثابت |

سلام

توی دوتا پست به بررسی مداحی خوب ومداحی منفی پدارختیم و یه نمونه از اشعار خوب مداحی ور نوشتیم

حال میخواهیم دو نمونه از اشعار این دو سبک رو بیان کنیم تا فرقشون مشخص شه

یک نمونه از اشعار در مداحی منحرف و منفی

همه هستیم و مدیون چشماتم می دونی

از همان روز ازل مست نگاتم می دونی


کار چشماش دلبریه

قد و بالای قشنگش عجب محشریه


سیاهه چشات جزیره دله 

هر کس از نسل توئه چه خوشگله


از نگاه تو محبت می باره 

مردی از مردونگیت کم میاره


با این که من خوب می دونم آدمی بی اصل و نسبم 

بده اجازه ای خدا عشقمو نقاشی کنم


خوب می شه قلب عاشقم یه طرح خوشگل می زنم

 نقش یه مرد پهلوون طرح شمایل می زنم


به روی صفحه می کشم پیشانی بلند مشو

ابروهای کمونی شو صورت آسمونی شو


تا که به چشماش می رسم کشیدنش چه مشکله

آخر چشای یار من سیاهه خیلی خوشگله


آیا اینها مناقب اهل بیت است آیا داشتن چشم‌های آن چنانی ارزشی است یا فداکاریها و از جان گذشتگی‌ها؟ و...

حال نمونه هایی از اشعار مناسب برای مداحی که در انقلاب نیز از این اشعار استفاده شده

گفت عزیز فاطمه 

نیست ز مرگ واهمه


تا به تنم توان بود

زیر ستم نمی روم


ننگ حیات و ذلتش

عزت مرگ و لذتش


من ز یزید بی پدر

ظلم و ستم نمی کشم


شعر رایج عزای انقلابی این بود که:

بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است

که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است


نه ظلم کن به کسی نه به زیر ظلم رو

که این مرام حسین است و منطق دین است


یا شعر زنده و حماسی شاعر معاصر آقای بهجتی:

اندر آنجا که باطل امیر است

اندر آنجا که حق سر بزیر است


اندر آنجا که دین و مروت

پایمال و زبون و اسیر است


راستی زندگی ناگوار است

 مرگ بالاترین افتخار است


اندر آنجا که از فرط بیداد

 نیست مظلوم را تاب فریاد


اندر آنجا که ظالم به مستی

 بر سر خلق می تازد آزاد


مهر بر لب نهادن گناه است

 خامشی بدترین اشتباه است


این اساس مرام حسین است

روح و رمز قیام حسین است


یا که آزادگی یا شهادت

 حاصلی از پیام حسین است


شیعه او هم اینسان غیور است

 تا ابد از زبونی به دور است


شیعه و تن به بیداد دادن؟ 

شیعه و مهر برلب نهادن؟


شیعه و خفتن و آرمیدن؟ 

شیعه و در مذلت فتادن؟


شیوه شیعه هرگز نه اینست

شیعه نبود هر آن کس چنین است


زان شهید سر از دست داده 

 زان فداکار در خوان فتاده


جاودان آید این بانگ پرشور

لا اری الموت الا سعاده


آری آزاد مردان بکوشند

بر ستمگر چو طوفان خروشند


شور عالم ز نام حسین است

 مستی جان ز جام حسین است


هر کجا نهضتی حق پسند است

ریشه اش از قیام حسین است


او به خون این سخن کرد ترسیم

پیش ظالم نگردید تسلیم


هم اکنون هم اگر بخواهیم احیاگر عزاداری راستین و عاشورایی باشیم باید در مجالس عزاداری هم از مقامات ملکوتی امامان بگوئیم و هم از مقامات مُلکی آنان! باید از جنبه الگوئی و اسوه بودن آنها بگوییم و نباید به صرف ابراز عشق اکتفا نماییم.


نوشته شده توسط محمد جواد در چهارشنبه 1387/10/11 13:40 | لینک ثابت |

سلام

شب دوم هم گذشت و دیگه کاروان به کربلا رسیده ...حضرت وقتی کربلا رو دید گفت اعوذ بالله من الکرب والبلا...

حر هم به امام پیوست....

تو پستای قبل در مورد مداحی خوب و مداحی منفی صحبت کردیم...توی این پست یه شعر زیبا گذاشتیم که میتونه نمونه ای از مداحی خوب بشه ...لطفا حتما تا اخر بخونیدش

بحر طویل از زبان امام حسین علیه السلام

اگر از خنجر خونریز لبِ تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نوثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند برجگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صدچاک ببیند به تنم زخم دوصد نیزه وشمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را

انا مظلوم حسین

 

منم و عهد الستم، نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم همه هفتاد و دو یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم، منم و خون گلویم، منم وحنجر عطشان، منم و داغ جوانان، منم و خاک بیابان، منم و سُمِ ستوران، من و رگ های بریده، منم و قلب دریده منم وطفل صغیرم، منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم، منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان، منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها، منم و تیغ و سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را

انا مظلوم حسین

 

به خدا و به رسول و به علی ابن ابی طالب و زهرای بتول و حسن  آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طرماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عباس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش به گل یاس مدینه، به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبرا و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم، به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم، من و ذلت، من و تسلیم، من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را

انا مظلوم حسین

شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)

نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه 1387/10/10 2:43 | لینک ثابت |

سلام

با فرا رسیدن ماه محرم  موضوع مداحی سالم و اسیب شناسی مداحی مورد نظرقرار میگیرد که لازم است در اینجا به چند نکته اشاره بکنم

اول یک حدیث از پیامبر اکرم (ص): نوحه گری از عمل جاهلیت است

حال میخواهیم ببینیم چرا اینگونه است؟

1-نوحه گری همواره با مدح سرایی همراه بوده و مدح سرایی همواره با بزرگ نمایی

2- حدیثی دیگر از پیامبر داریم با این مضمون برای سر بریدن مرد کافیست او را مدح کنید

حال اشاره به مقایسه کوتاه مداحی خوب و مداحی نا مناسب میپردازیم

مشخصات مداحی بد و منفی

اصولان در اینگونه مداحی ها بزرگ نمایی بیش از حد بوده و هیچ گونه توجهی به اصل موضوع که به طور مثال دفاع از حق توسط امام حسین (ع) و یارانش نمیشود و به توصیف وتعریف  از هیکل وزیبایی چهره و اینگونه توصیفات میپردازند در بعضی از اشعاری که خوانده میشوده میشود یگانگی خدا زیر سوال میرود و برای او شریک میگیرند که متاسفانه این کار توسط مداحان بزرگ و به نام کشور بیشتر دیده میشود لازم به ذکر است که در این گونه مداحی ها و محفل ها حرکات عجیب دیده میشود مانند دست زدن در حین سینه زدن و نعره کشیدن جای گریه و مداحی با مدل های مختلف رقص پا که اصولا مداحان این حرکات را مورد حمایت قرار میدهند ....مداحی با موسیقی نوع دیگری از این انحرافات است که واقعا جای تعجب دارد ...و بسیاری از موارد دیگر که در پست های دیگر به آن بیشتر اشاره میکنیم

 

مداحی مثبت و اسلامی

در این مداحی ها باید به اصل موضوع بدون هیچ گونه بزرگ نمایی و نکات والای اخلاقی در زندگی معصومین وشرح واقعه بدون هیچ گونه تغییر پرداخت ...اشعار باید بیشتر به مقتل خوانی نزدیک باشد و مداح نباید عزادارن را به گریه و داد زدن و ایگونه رفتارها  ترغیب کند...هدف از مداحی باید اموزش نکات اخلاقی مهمی که در واقعه مورد نضر رخ داد به عزاداران باشد....مضامین اشعار باید طوری باشد که اعزادار به فکر وادار شود واز این اشعار بتواند هدفی پیدا کند و بعد مراسم سعی کند بسوی ان هدف برود (هدف دفاع از حق)و بسیاری از موارد دیگر

امیدوارم در این ایام به اصل موضوع که اول شناختن خودمون و اصلاح رفتارمون هست برسیم و برای داشتن زندگی برپایه حق و زندگی انسانی تلاش بیشتری بکنیم

نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه 1387/10/08 0:33 | لینک ثابت |

آيا مي‌دانيد چه كاري مي‌تواند باعث دير برآوده شدن آرزوهايمان باشد؟!

امام حسين عليه السلام : كسي كه بخواهد از راه گناه به مقصدي برسد ، ديرتر به آروزيش مي رسد و زودتر به آنچه مي ترسد گرفتار مي شود .
 
                                                                                               بحار الانوار، ج 78، ص 120
نوشته شده توسط علیرضا در چهارشنبه 1387/04/19 18:43 | لینک ثابت |

لينك باكس سايت تاپ Site Top Linksbox


با قرار دادن اين لينك باكس در سايت يا وبلاگتان و ارسال لينك آمار خود را تا 1000% افزايش دهيد.